چند پست آخرو که داشتم میذارم
واقعا نازن
دوست دارم خانومی جون
.......................................................
.......................................................
می پرستمت
چه بخواهی چه نخواهی
تو که عددی...!
ببخشید اما، اینحور موقع ها
شما که جای خود
خدا هم آستین بالا بزند
تیرش به سنگ می خورد
.....طعم گس خوزشید
....................
.............................................................
همه زندگیم رو برات میدم
فقط همرام باشو مثبت فکر کن
انقدر ایه ی یاس نخون
من و تو هم میتونیم.چی کم داریم که نشه یا نتونیم؟
عکس بالا عشقولانه است
دلم قلقلکش اومد
.......................................................................
کاره ای نبودم که تو را یافتم
بازی گوشی های کودکی کار دستم داده بود
تا مثل کلاس اولی ها برایت موشک کاغذی بسازم
دیوانه ات شوم ، گازت بگیرم
و مثل ندید بدیدها دوستت بدارم .
چقدر یادت گرفته ام دختر بافتنی
دختر پیرترین ناخدای دریاهای دور
***
فردا
اگر بیایی باغمان
تو را جای دانه ی آلبالو می کارم
و چند ماه بعد
کال کال تو را می خورم !
.......................................................................
یه موقع هایی هیچ کس و هیچ چیز رو نمیخوای جز اونیکه شده زندگیت
نه مامان که همیشه سنگ صبوره.....
نه بابا که همیشه راهنماییت میکنه و پشتت....
نه برادر گرام که انقدر میخندونت تا غصه ها یادت بره.....
نه هیچ کس دیگه.
فقط خودش رو میخوای....صداش رو....حرفها و شیطنتش ....
فقط صبوری اونو میخوای...حمایتش که....
اما اون نمیدونه.نمیفهمه.شایدم خودش نمیخواد....
چقدر راحت یه دنیا رو میسازی و چقدر راحت تر اون دنیا خراب میشه
بعد میشینی پای اون خراب ها و های های اشگ میریزی و بلاتکلیفی که از کجا بسازیش
اونم تنهایی/چون کسی که کمک کرد که خراب شه پا پس کشیده
ازین که خودت رو کوچیک کنی...خسته ایی.
بخوای کوتا بیای خسته ایی.
بخوای یه دنیا بی تفاوتی ببینی خسته ایی.
وای خدا...خدا جون یا حالا خدا خان...همونی که به حرفاک گوش نمیدی کمک میخوام
...............................................................................
یک استکان، سلامتی چشمهایتان
آقا سلام! شعر سرودم برایتان
آقا سلام! آمده ام آسمان به دست
یعنی که شاهنامه ی ما آخرش خوش است
اینجا جنون وسوسه ها آب می شود
گُردآفرید عاشق سهراب می شود
خورشید روی قلب زمین دست می کشد
مهتاب را دوباره به بن بست می کشد
دیوانه وار عاشقی از سر گرفته ام
تا ناکجای قلب شما پر گرفته ام
موج نگاه خیس مرا باد می برد
تا عشق هم مقابل من کم بیاورد
حس می کنم زمان به عقب باز گشته است
پیشانی ام دوباره به تب باز گشته است
حس می کنم که فاصله آوار می شود
تاریخ زخمهای تو تکرار می شود
حس می کنم تمام حواسی که داشتم
در انفجار قلب شما جا گذاشتم
تنهایی ام سکوت تو را درد می کشد
این روزهای مرده، خدا درد می کشد
سر در گمم تمام دلم گیج می خورد
در ازدحام شادی و غم گیج می خورد
* * *
شاعر میان مثنوی اش خسته می شود
پلک همیشه باز غزل بسته می شود
سمانه مصدق
........................................................................
این نوشته ایه که از تو یه فایل قدیمی پیدا کردم.برای ۲سال پیش.چقدر اون موقع عشقولی تر بودیما
دلم نیومد نذارم.البته یشنیز جونم تو وورد برای خودم نوشته بودم که الان میذارم:
سلام
اقایی جونم نازم عسلم گلم قربونت برم فدات شم چیه؟
چند وقته چت شده؟از وقتی از اموزشی اومدی داغونی.خیلی زیاد شدید
نمیخوای به خانومی بگی؟دارم از غصه دق میکنم.
من عاشقتم بیشتر از قبل و عاشقانه میپرستمت.
تو پستهای قبلی نوشتم که کم اوردم.اون موقع عصبانی بودم والان رسما معذرت میخوام
الانم اگه حرف بزنی مثل همیشه سراپا گوشم....با تمام وجود عاشقتم و میخوام
که درکت کنم و کنارت باشم.
کناره گیر شدی.گوشه گیر و ساکت.گریه میکنی.کم حرف میزنی.بهونه میگیری
اما بازم دلت مهربونه و منم باز عاشقانه میپرستمت.چیکار کنم؟این فاصله ها دست من نیست
توبگو چیکار کنم بی چون و چرا میگم چشم.اخه مجنون توام.میفهمی؟؟؟
دوست دارم مثل قبل باشی شاد پر انرزی و خنده رو.میترسم ازم دورشی.
بیا کنارم.بذار مثل قبل از ثانیه هامون لذت ببریم
ته نوشت:بیشتر از قبل بهت ایمان اوردم خدای زمینیه منه
………………………………………
……………………………………….